|
یک روز صبح همراه بایکی ازدوستانم در بیابان "موجاوه" قدم میزدیم که چیزی رادیدیم که درافق میدرخشید.هرچندمقصودما رفتن به یک دره بود اما برای دیدن آن چیز درخشان مسیرخودراتغئیر دادیم.تقریبا"یک ساعت درزیر خورشیدی که هر لحظه گرم تر میشد راه رفتیم وتنها هنگامی که به آن چیز رسیدیم توانستیم کشف کنیم که چیست .یک بطری آبجو خالی بود خالی خالی.که شاید چندسال پیش درآنجاافتاده بود.ازآنجاکه بیابان بسیارگرمتر شده بود تصمیم گرفتیم دیگر به سمت دره نرویم به هنگام بازگشت فکر کردم چندبار بخاطر درخشش کاذب راهی دیگر از پیمودن راه خود باز مانده ایم؟ اما باز فکرکردم اگر بسمت آن بطری نمیرفتیم چطور میفهمیدیم فقط درخششی کاذب است؟ + نگارش در یکشنبه 22 مهر1386 20:21 توسط آخرین سامورائی |
|