تبليغاتX
آخرین سامورائی 最後の侍 _「ラストサムライ」 - روزي روزگاري درختي بود...

آخرین سامورائی 最後の侍 _「ラストサムライ」

روزي روزگاري درختي بود...او پسرک کوچولوئي را دوست مي داشت پسرک هرروز

 مي آمد و برگهايش را جمع مي کرد و از آنها تاج مي ساخت و شاه جنگل مي شد

 از تنه اش بالا مي رفت ، از شاخه هايش مي آويخت و تاب مي خوردو

 سيب مي خورد .باهمديگر قايم باشک بازي مي کردند ،و پسرک هروقت خسته

 مي شد زير سايه اش مي خوابيد ، او درخت را دوست  داشت

ودرخت خوشحال بود ...

اما زمان مي گذشت و پسرک بزرگ مي شد و درخت اغلب تنها بود

تا يک روز........  پسرک نزد درخت امد ........درخت گفت :(( بيا ، پسر از تنه ام بالا بيا و با

شاخه هايم تاب بخور ، سيب بخور ، در سايه ام بازي کن و خوشحال باش.))پسرک گفت :

(( من ديگر بزرگ شده ام ، بالا رفتن وبازي کردن کار من نيست .مي خواهم چيزي بخرم و

 سرگرمي داشته باشم .من به پول احتياج دارم ، مي تواني کمي پول به من بدهي؟))

درخت گفت :((متأسفم من پولي ندارم ، من تنها برگ و سيب دارم . سيب هايم را

به شهرببر و بفروش .آنوقت پول خواهي داشت و خوشحال خواهي شد .))

پسرک از درخت بالا رفت و سيب هايش را چيد و برداشت و رفت .و درخت خوشحال بود .

..امّا پسرک ديگر تا مّدتها باز نگشت ......و درخت غمگين بود ...تا يک روز پسرک برگشت ،

درخت از شادي تکاني خورد وگفت:(( بيا پسر ، از تنه ام بالا بيا و با شاخه هايم تاب بخور

 و خوشحال باش ...))پسرک گفت :(( آنقدر گرفتارم که فرصت بالا  رفتن از درخت را ندارم .

 زن و بچّه مي خواهم و به خانه احتياج دارم .مي تواني به من خانه اي بدهي؟))

درخت گفت:(( من خانه اي ندارم ، خانه ي من جنگل است ولي تو مي تواني شاخه

هايم را ببري و براي خود خانه اي بسازي و خوشحال باشي .))

آنوقت پسرک شاخه هايش را بريد و برد تا براي خود خانه اي بسازد و درخت خوشحال بود

 ....امّا پسرک ديگر تا مدّتها باز نگشت و وقتي بر گشت درخت چنان خوشحال شد

که زبانش بند امد .با اينهمه به زحمت و زمزمه کنان گفت :(( بيا پسر ، بيا و بازي کن.))

پسرک گفت : ديگر آنقدر پير و افسرده شده ام که نمي توانم بازي کنم .

قايقي مي خواهم که مرا از اينجا به جايي بسيار دور ببرد .

 مي تواني به من قايقي بدهي؟))درخت گفت:(( تنه ام را قطع کن و براي خود

 قايقي بساز ، آنوقت مي تواني با قايقت از اينجا دور شوري و خوشحال باشي .

و درخت خوشحال بود ....امّا نه به راستي

 پس از زماني دراز پسرک بار ديگر بازگشت .

درخت گفت :(( پسر متأسفم ، متأسفم که چيزي ندارم به تو بدهم ...

ديگر سيبي برايم نمانده ))پسرک گفت:(( دندانهاي من ديگر به درد سيب خوردن

 نمي خورد .))درخت گفت:((شاخه اي ندارم که با آن تاب بخوري ...))پسرک گفت:

(( آنقدر پير شدم که نمي توانم با شاخه هايت تاب بخورم .))

درخت گفت:(( ديگر تنه اي ندارم که ازآن بالا بروي ...))پسرک گفت:

(( آنقدر خسته ام که نمي توانم بالا بروم .))درخت آهي کشيد و گفت :

(( افسوس ! اي کاش مي توانستم چيزي بتو بدهم .... امّا چيزي برايم نمانده است.

من حالا يک کنده ي پيرم و بس . متأسفم!! ))پسرک گفت:((من ديگر به چيزي زيادي

 احتياج ندارم ، بسيار خسته ام . فقط جايي براي نشستن و اسودن مي خواهم همين.))

درخت گفت:(( بسيار خوب )) و تا جايي که مي توانست خود را بالا کشيد و گفت :

(( يک کنده پير به درد نشستن و آسودن که مي خورد . بيا ، پسر، بيا بشين ،

بشين و استراحت کن .))پسر چنان کرد

 و درخت...

 باز هم...

 خوشحال بود........

 

 

+ نگارش در دوشنبه 29 مرداد1386 9:40 توسط آخرین سامورائی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

خاطره خودکلانتر جان است
انتظارفرج از نیمه خردادکشم
فاحشه
راز بی اخلاقی مسلمانان
بازی‌های المپیک چین تحریم شد
دعاي مخصوص سال نو
تاکی گریزی از اجل
خوشبختی
از طلا بودن پشیمان گشته ایم
کل یوم عاشورا
عکسهای متفاوت جنگ در عراق
گمشدگان
... ملت تو ماشدیم کورش والا
شهادت آب
پیامبرودیوانه
. . . سرخ کردن ماهی
درخشش
كُند همچون دشنه اي زنگار بسته
من کیستم
لبخند
. . . ببین مرگ مرادرخویش
. . . این روشی است که
. . . ببین تفاوت کار
رهبردنیا
وصیت نامه داریوش
دست امید
لیلی
بهشت از آن تو
جائیکه خدامیخواهد من آنجاباشم
. . . زن عشق مي كارد و
احمدی نژاد معجزه هزاره سوم
آرتور اشی
شکلات
چارلی چاپلین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

شهریور 1387

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386


آرشیو موضوعی

ادبی
اعتياد
سخن بزرگان
انديشه هاي يك سامورائي
شعر
زنان
عکس
خبر


پیوندها

4shared
خبرگزاری فارس
خبرگزاری مهر
ایرنا
ایسنا
ایلنا
انجمن معتادان گمنام
هاواري ئه وينار...فرياد عاشق
انتهاي سكوت....رضا
sharemation
flickr
tinypic
keepvid
youtube
كانون زنان ايراني
بانوي تو
روانبخش صادقی
پاگرد
تغئیر برای برابری
حسین پناهی
صادق هدایت
کاوه گلستان
سهراب سپهری
مهتاب
اهداء عضو
شوق رهائي
مرگ اهريمن
قلمستون
درد دل يه ...
نقطه چين
گفتني ها
دوست داران كورش
پشه درسرزمين عجايب
شاه آمفاكتوس سوم
پائولو كوئليو
رويش
فرزام شيرزادي
كافه انتهاي كوچه بن بست
ساعت صفر
ابلهي كه همه چيز ميدانست
ابوالهول
دوشيزه مترسك
خرچنگ قورباغه
رويداد
شيخ حقگو
ابراهيم نبوي
آغاز يك پايان
امپراتور
نفرت
آناهيد
كلوزآپ
سهيل آصفي
كلماتي ازيك كوهنورد
دل آواز...استادشجريان
تاآزادي پلي تكنيكي هاي دربند
بهجو
عكس نوشته هاي منصورنصيري
بهرام مشيري
چلغوز مهمترين روزنامه بشريت
فتو وبلاگ مستان
نيك آهنگ كوثر
مسيح علي نژاد
آواي آزاد
كسوف
سايت تخصصي فلامنكو
ساهاجايوگا
احمدباطبي
رندانه
خاطرات سرپائي
كپي وبلاگ
قانون سيب..علي ايران نژاد
مكتب كمال...محمودمعظمي
حقيقت روشن
اتاقي ازآن خود
تراوشات یک ذهن بیمار
آبهای درخشان
لوح سپید
یاس وحشی برگی از طبیعت انسان
خبرنامه اميركبير
افسون
گاه شمارايرانيان
جیمبولک
فتووبلاگ امین نظری
تاملاتی در کتاب مقدس
تصویر برابری
میدان زنان
اتوبوس آبی
نه طنز
دوده
سه شنبه خاکستری
کمیته‌ی پی‌جوی آزادی دانشجویان دربند
خاطرات یک مرد مرده
قهوه و سیگار
گل آقا
خاطرات
کافه نادری
دانشنامه آزاد ويكي پديا
همه چيز درباره اسلام
رضا فاضلي
فصل سرد
رویا طلوعی
آپلود صوتی
نسل خاموش
من یک پسرم
جغد سفيد
سگ سیبیل
وبلاگ مریم ها
صلیب شیطان
پروانه های خیال
شاه شمشادقدان
ژیوار
پابرهنه تا ماه
اختا
بی خدائی چیست
مایی هستیم و شمایی هستید
شبح آینه پوش
تردید خاکستری
دیرینه دل
فریاد ایرانی
برگا رفته
نوشته های تنهائی
اینک میان دوهیچ
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin