|
خداگفت:ليلي يك ماجراست ماجرائي آكنده ازمن ماجرائي آكنده ازتو ماجرائي كه بايد بسازيدش شيطان گفت:يك اتفاق است.بنشين تا بيفتد آنها كه حرف شيطان را باوركردند نشستندوليلي هيچگاه اتفاق نيفتاد. مجنون اما بلندشد رفت كه ليلي بسازد خداگفت:ليلي درداست دردزادني نو تولدي بدست خويشتن شيطان گفت: آسودگي است خيالي است خوش خداگفت:ليلي رفتن است عبوراست وردشدن شيطان گفت:ماندن است فرورفتن درخودخداگفت ليلي جستجوست ليلي نرسيدن است نداشتن وبخشيدن شيطان گفت :خواستن است گرفتن وتملك خداگفت:ليلي سخت است ديراست ودورازدست شيطان گفت: ساده است همين جائي ودم دست. ودنياپرشداز ليلي هاي زود ليلي هاي سادهءاينجائي ليلي هاي نزديك لحظه اي خداگفت: ليلي زندگي است زيستني ازنوع ديگر ليلي جاوداني شد وشيطان ديگرنبود... مجنون زيستني ازنوع ديگررابرگزيد ومي دانست كه ليلي تاابدطول ميكشد.... + نگارش در جمعه 12 مرداد1386 14:21 توسط آخرین سامورائی |
|