تبليغاتX
آخرین سامورائی 最後の侍 _「ラストサムライ」 - بکارت تاجی بر سر

آخرین سامورائی 最後の侍 _「ラストサムライ」

دوست پسرم را خیلی دوست داشتم؛ عاشقش بودم. بعد از یک سال رابطه تصمیم به ازدواج گرفت. اما نه با من. برای همین حس کردم فقط می خواسته از من استفاده کند.

این حرف بهارک است. او ۲۳ سال سن دارد، دیپلمه و منشی مطب دکتری است در یکی از خیابان های شمال تهران. خودش هم ساکن همین منطقه است. بهارک فروردین امسال عمل ترمیم بکارت را انجام داده است: دکتر آشنای دوستم بود، از من ۴۰۰ هزار تومان گرفت. نیم ساعت هم بیشتر طول نکشید. درد هم نداشت فقط استرس خودم باعث شده بود احساس درد کنم. بعد از عمل هم درد زیادی نداشتم. الان فقط موقع عادت ماهیانه درد کمی احساس می کنم.

بهارک موهای های لایت شده و پوششی به مد روز دارد. کفش های قرمزش چشم را در اولین لحظه می گیرد. روی کفش هایش با رنگ سیاه علامت مرگ نقش شده است؛ می گوید: اگر بخواهم فقط به احساسم فکر کنم یک آینده تباه شده خواهم داشت. شاید هم وقتی که ازدواج کنم، نتوانم رابطه ای به خوبی رابطه ای را که با او داشتم با شوهرم داشته باشم، ولی من نمی توانم آینده ام را خراب کنم. من خودم پسرهایی را دیده ام که هر شب با یک دختر هستند، اما پای ازدواج که می رسد دختری را می خواهند که دست نخورده باشد.

 

بهارک می گوید: مردهای جامعه مان، دختری را که پرده بکارت داشته باشد سریع می پسندند و تعریف می کند: در این مدت من با دو پسر آشنا شدم که وقتی فهمیدند من باکره هستم، سریع عاشقم شدند و می خواستند هر جوری که شده با خودشان نگه ام دارند. لحظه ای مکث می کند و ادامه می دهد: مثل یک تاج روی سرشان.

اما لیلا که دانشجوی رشته مدیریت در یکی از شهرهای مرکزی کشور و ساکن خوابگاه دانشجویی است و می خواهد از فرصت ترم تحصیلی و دوری از خانواده استفاده کند تا در یکی از روزهای پاییز ترمیم بکارت کند، جور دیگری به قضیه می پردازد: در کشوری که آزادی کلام نداریم، چطور می توانیم آزادی بدن داشته باشیم؟

لیلا دختر خانواده شهید است و این موضوع را در اجبار برای ترمیم بکارت به طور مضاعف موثر می داند: مشخص است، جامعه دید دیگری روی ما دارد.این دختر جوان که تاکید می کند ندانسته به سرم همچین بلایی آمد، توضیح می دهد: البته تجاوزی در کار نبود، اما فکر می کردم می خواهیم برای همیشه با هم بمانیم. اگر می فهمیدم اصلا به من نمی خورد، هیچ وقت همچین کاری نمی کردم. من آن موقع نمی دانستم که او یک معتاد به کراک است.

لیلا می گوید هیچ اهمیتی ندارد که برای ترمیم بکارت چقدر درد بکشد و می خواهد با وامی که یکی از دوستانش قرار است برایش بگیرد، خرج عمل را جور کند تا بعد از آن بتواند به پسر مذهبی ای که به تازگی با او آشنا شده برای ازدواج جواب مثبت بدهد. و می افزاید : دیگر وقتی صحبت از خواستگاری  وازدواج میشود استرس ندارد.


تصمیم کبری

اتفاقی که می افتد این است که تو با کسی ازدواج می کنی که پذیرشی برای اختیار و آزادی تو به عنوان یک انسان ندارد.

 

تاثر بهارک در مقابل این سوال که آیا فکر نمی کند در واقع با ترمیم بکارت به همسر آینده اش دارد دروغ می گوید در لحنش آشکار می شود: خیلی انجام دادن ترمیم بکارت برایم سخت بود. در حد یک ضربه بود. افسردگی گرفته بودم و احساس می کردم از پسرها منزجر شده ام. برای همین شاید لذت هم ببرم از دروغی که به آن ها می گویم. شاید هم اصلا برایم مهم نباشد دروغ به حساب بیاید.

لیلا هم با لحظه ای تامل می پذیرد که مسلم است که ترمیم بکارت یعنی دروغ، ولی علت این دروغ من نیستم، علت این دروغ فشارهای فرهنگی اجتماعی مان است.او با این توضیح که در جامعه مان هیچ مردی پیدا نمی شود که باکره نبودن زن را بپذیرد، پیشاپیش خود را تبرئه می داند و می گوید: اگر هم پیدا شود به عنوان اینکه زن هم مثل او آزاد است به آن نگاه نمی کند. این را وسیله ای می کند برای تحقیر و سرکوفت دایمی زن. انگار که لطف کرده و با او ازدواج کرده است.


لاله دختر دیگری است که با دوست خود رابطه جنسی دارد اما می گوید: هیچ وقت به ترمیم بکارت فکر هم نمی کنم. می خندد و می پرسد: بدوزیم؟ این می شود بکارت؟ و سوال می کند: اصلا برای چه بکارت؟ من چند وقت دیگر سی ساله می شوم، مگر بچه ام که جامعه بخواهد جای من تصمیم بگیرد؟

البته لاله انکار نمی کند که تا به حال بارها از طرف خانواده اش تهدید شده است که باید با آنها به پزشک زنان برود و تست سلامت بکارت بدهد: اما به نظرم همه چیز بیشتر به دیدگاه خود آدم برمی گردد. به اینکه اعتقاد داریم حفظ حریم شخصی مان ارزش مقاومت دارد یا نه. اگر اعتقاد داریم، پس باید مقاومت کنیم. نمی شود یک جایی آزاد رفتار کرد، بعد فردایش رفت ماله کشید.

او اعتقاد دارد: ترمیم بکارت نمونه خوبی است که نشان می دهد سلب آزادی یک فرد چه زن چه مرد در نهایت به ضرر خود کسانی که با انواع روش ها آزادی را سلب کرده اند تمام می شود. اگر آزاد بودیم هر کسی جفت خودش را پیدا می کرد، نه اینکه یک نفر که می خواهد زنش باکره باشد، با یک زن ترمیم بکارت کرده طرف باشد.

 

طرح از خانم نوشین نجفی با اندکی تخلیص

+ نگارش در سه شنبه 11 تیر1387 12:40 توسط آخرین سامورائی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

خاطره خودکلانتر جان است
انتظارفرج از نیمه خردادکشم
فاحشه
راز بی اخلاقی مسلمانان
بازی‌های المپیک چین تحریم شد
دعاي مخصوص سال نو
تاکی گریزی از اجل
خوشبختی
از طلا بودن پشیمان گشته ایم
کل یوم عاشورا
عکسهای متفاوت جنگ در عراق
گمشدگان
... ملت تو ماشدیم کورش والا
شهادت آب
پیامبرودیوانه
. . . سرخ کردن ماهی
درخشش
كُند همچون دشنه اي زنگار بسته
من کیستم
لبخند
. . . ببین مرگ مرادرخویش
. . . این روشی است که
. . . ببین تفاوت کار
رهبردنیا
وصیت نامه داریوش
دست امید
لیلی
بهشت از آن تو
جائیکه خدامیخواهد من آنجاباشم
. . . زن عشق مي كارد و
احمدی نژاد معجزه هزاره سوم
آرتور اشی
شکلات
چارلی چاپلین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1388

اسفند 1387
بهمن 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386


آرشیو موضوعی

ادبی
اعتياد
سخن بزرگان
انديشه هاي يك سامورائي
شعر
زنان
عکس
خبر

نویسندگان

آخرین سامورائی
یک سامورائی


پیوندها

4shared
خبرگزاری فارس
خبرگزاری مهر
ایرنا
ایسنا
ایلنا
انجمن معتادان گمنام
هاواري ئه وينار...فرياد عاشق
انتهاي سكوت....رضا
sharemation
flickr
tinypic
keepvid
youtube
كانون زنان ايراني
بانوي تو
روانبخش صادقی
پاگرد
تغئیر برای برابری
حسین پناهی
صادق هدایت
کاوه گلستان
سهراب سپهری
مهتاب
اهداء عضو
شوق رهائي
مرگ اهريمن
قلمستون
درد دل يه ...
نقطه چين
گفتني ها
دوست داران كورش
پشه درسرزمين عجايب
شاه آمفاكتوس سوم
پائولو كوئليو
رويش
فرزام شيرزادي
كافه انتهاي كوچه بن بست
ساعت صفر
ابلهي كه همه چيز ميدانست
ابوالهول
دوشيزه مترسك
خرچنگ قورباغه
رويداد
شيخ حقگو
ابراهيم نبوي
آغاز يك پايان
امپراتور
نفرت
آناهيد
كلوزآپ
سهيل آصفي
كلماتي ازيك كوهنورد
دل آواز...استادشجريان
تاآزادي پلي تكنيكي هاي دربند
بهجو
عكس نوشته هاي منصورنصيري
بهرام مشيري
چلغوز مهمترين روزنامه بشريت
فتو وبلاگ مستان
نيك آهنگ كوثر
مسيح علي نژاد
آواي آزاد
كسوف
سايت تخصصي فلامنكو
ساهاجايوگا
احمدباطبي
رندانه
خاطرات سرپائي
كپي وبلاگ
قانون سيب..علي ايران نژاد
مكتب كمال...محمودمعظمي
حقيقت روشن
اتاقي ازآن خود
تراوشات یک ذهن بیمار
آبهای درخشان
لوح سپید
یاس وحشی برگی از طبیعت انسان
خبرنامه اميركبير
افسون
گاه شمارايرانيان
جیمبولک
فتووبلاگ امین نظری
تاملاتی در کتاب مقدس
تصویر برابری
میدان زنان
اتوبوس آبی
نه طنز
دوده
سه شنبه خاکستری
کمیته‌ی پی‌جوی آزادی دانشجویان دربند
خاطرات یک مرد مرده
قهوه و سیگار
گل آقا
خاطرات
کافه نادری
دانشنامه آزاد ويكي پديا
همه چيز درباره اسلام
رضا فاضلي
فصل سرد
رویا طلوعی
آپلود صوتی
نسل خاموش
من یک پسرم
جغد سفيد
سگ سیبیل
وبلاگ مریم ها
صلیب شیطان
پروانه های خیال
شاه شمشادقدان
ژیوار
پابرهنه تا ماه
اختا
بی خدائی چیست
مایی هستیم و شمایی هستید
شبح آینه پوش
تردید خاکستری
دیرینه دل
فریاد ایرانی
برگا رفته
نوشته های تنهائی
اینک میان دوهیچ
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin