|
تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون تا کی زنی بر خانهها تو قفل با دندانهها تا چند چینی دانهها دام اجل کردت زبون برکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفن بیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون کو عشرت شبهای تو کو شکرین لبهای تو کو آن نفس کز زیرکی بر ماه می خواندی فسون کو صرفه و استیزهات بر نان و بر نان ریزهات کو طوق و کو آویزهات ای در شکافی سرنگون این باغ من آن خان من این آن من آن آن من ای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون امروز ضربتها خوری وز رفته حسرتها خوری زان اعتقاد سرسری زان دین سست بیسکون
مولانا جلال الدین محمد بلخی + نگارش در شنبه 18 اسفند1386 23:28 توسط آخرین سامورائی |
|