تبليغاتX
آخرین سامورائی 最後の侍 _「ラストサムライ」

آخرین سامورائی 最後の侍 _「ラストサムライ」

نقش رستم(کعبه زرتشت)

 

 

گرچه قائم مقام سازمان میراث فرهنگی و گردشگری عقیده دارد

 

در صورت هرگونه تهدید حریم محوطه باستانی نقش رستم به وسیله

 

عبور خط آهن از این محوطه با متخلفان برخورد می شود

 

اما شواهد نشان می دهد عبور قطار تا چندی دیگر لرزه بر اندام

 

این اثر تاریخی خواهد انداخت.


روز گذشته حمید بقایی در حالی از برخورد با متخلفان تهدید

 

 این محوطه باستانی سخن گفت که بسیاری از کارشناسان

 

معتقدند عبور قطار از کنار نقش رستم نه تنها این اثر باستانی

 

 را از ثبت در فهرست میراث جهانی محروم می کند بلکه موجب

 

 می شود تخت جمشید نیز از فهرست میراث جهانی حذف

 

و در فهرست میراث در خطر قرار گیرد

 

لرزه بریکره نقش رستم

 

نقش رستم باعبورغلطک هالرزید

 

(روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 


ادامه مطلب

+ نگارش در سه شنبه 30 مرداد1386 23:13 توسط آخرین سامورائی |


 

من غلام قمرم غيرقمرهيچ مگو

پيش من جزسخن شمع وشكرهيچ مگو

 

سخن رنج مگوجزسخن گنج مگو

ورازاين بيخبري رنج مبرهيچ مگو

 

دوش ديوانه شدم عشق مراديدوبگفت

آمدم نعره مزن جامه مدرهيچ مگو

 

گفتم اي عشق من ازچيزدگرميترسم

گفت آن چيزدگرنيست دگرهيچ مگو

 

من بگوش توسخن هاي نهان خواهم گفت

سربجنبان كه بلي جزكه به سرهيچ مگو

 

گفتم اين روي فرشته است عجب يابشراست

گفت اين غيرفرشته است وبشرهيچ مگو

 

گفتم اين چيست بگوزيروزبرخواهم شد

گفت ميباش چنين زيروزبر هيچ مگو

 

اي نشسته تودراين خانه پرنقش وخيال

خيزازاين خانه برو رخت ببرهيچ مگو

  

 

+ نگارش در سه شنبه 30 مرداد1386 0:53 توسط آخرین سامورائی |


روزي روزگاري درختي بود...او پسرک کوچولوئي را دوست مي داشت

 پسرک هرروز مي آمد و برگهايش را جمع مي کرد و از آنها تاج مي ساخت

 و شاه جنگل مي شد از تنه اش بالا مي رفت ، از شاخه هايش مي آويخت

 و تاب مي خوردو سيب مي خورد .باهمديگر قايم باشک بازي مي کردند ،


و پسرک هروقت خسته مي شد زير سايه اش مي خوابيد ،

 او درخت را دوست  داشت خيلي زياددرخت خوشحال بود ...

اما زمان مي گذشت و پسرک بزرگ مي شد

 و درخت اغلب تنها بود تا يک روز .........

 

(روي ادامه مطلب كليك كنيد)


ادامه مطلب

+ نگارش در دوشنبه 29 مرداد1386 9:40 توسط آخرین سامورائی |


 

اين عکس بهترین عکس سال ۲۰۰۰ می باشد که کاملا واقعیست و هیچ گونه حقه ای در آن به کار نرفته است. این تصویر مربوط به نوزاد ۵ ماهه ای است که توسط یک دکتر جراح­ تحت عمل جراحي قرار گرفته است. بنا بر شرایط ویژه این جنین امکان بیرون آوردن آن از رحم مادر ممکن نبوده و عمل جراحي در حالي صورت گرفته است که جنین هنوز در رحم مادر قرار داشته است. دکتر  قسمتی از رحم را می شکافد و از طریق این شکاف نازک مشغول به انجام عمل جراحي بر روی جنین می شود. در حين عمل جراحي ناگهان این نوزاد ۵ ماهه دستان کوچکش را از رحم مادر بیرون آورده و انگشت دکتر را می فشارد. این تصویر که به عنوان "دست امید"    نامگذاری شده این صحنه استثنایی را نشان می دهد.

+ نگارش در شنبه 27 مرداد1386 14:54 توسط آخرین سامورائی |


فرض کنید:به شما این امکان رومیدن که یک رئیس برای دنیا انتخاب کنید...

که به بهترین شکل ممکن دنیارورهبری کنه وصلح وترقی وخوشبختی رو برای

 بشریت به ارمغان بیاره

سه نفر برای اینکار نامزدشدن...

شما ازبین این سه نفر کدام رو انتخاب میکنین؟

ولی اولش به یه سوال دیگه جواب بدین بعدش میریم سراغ انتخابمون....

فرض کنید که شما یه مددکار ومشاور اجتماعی بسیار کارآمدی هستین.

یک روز تودفترکارتون نشستین یه خانوم حامله به شما مراجعه میکنه که 8تافرزند داره

 ازاین فرزندان 3تاشون ناشنوا دوتاشون کور ویکی ازاونهاعقب افتاده هستن

ضمنا خوداین خانوم هم به بیماریه مهلکی دچاره...

از شمامشورت میخوادکه سقط جنین بکنه یا نه؟

شماباتجاربی که دارین وصرف نظرازاعتقادات مذهبی برای این خانوم

 چه پیشنهادی دارین؟

الان شد 2تاسوال:

۱-یه رهبرواسه دنیا      و         2 -مشکل این خانوم

................................................................................

گفتیم که 3تانامزد داریم برای ریاست دنیا

آقای شماره یک:  باسیاست مدارهای بدنام ورشوه خوار کارمیکنه.

مشورت هاش با فالگیرها  رمالها غیبگوها ومنجم هاست.

به زنش خیانت میکنه وروزی 10لیوان هم مشروب میخوره


آقای شماره دو:  از محل کارقبلیش اخراج شده.تا12ظهر میخوابه.

درمدرسه 4بار رفوزه شده.تریاک میکشه.تحصیلات آنچنانی نداره.

روزی یک بطری مشروب میخوره وچاق وبی تحرکه...


واما آقای سه: دولت کشورش بهش مدال شجاعت داده.

گیاه خوار ودارای سلامت کامل هست.

اهل مشروب وسیگارهم نیست وهیچگونه سابقه بدی هم نداشته...


به چه کسی رای میدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                                    خوب فکرکنیدوبعد....

                                                             (روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 


ادامه مطلب

+ نگارش در پنجشنبه 25 مرداد1386 0:55 توسط آخرین سامورائی |


عمل پاره كردن شكم روشي است كه از حد تصور يك انسان عادي براي خودكشي خارج است.  عملي دردناك كه اكثراً اسطوره‌هاي سامورايي از آن استفاده مي‌كردند. در فلسفه قديم ژاپن اعتقاد بر اين بود كه روح سبز مانند هسته سيب است، غيرقابل ديدن، اسير و غيرقابل حركت در داخل پوست و بر اين اساس سپوكو را بدين‌گونه توضيح مي‌دهند.

قطعاً سيب حيات دارد اما در مورد هسته روح اين حيات هنوز ناكافي به نظر مي‌رسد.  در حقيقت براي هسته تنها راه مطمئن حيات، زيستن و ديدن و مشاهده همزمان مي‌باشد و تنها يك روش براي حل اين تناقض وجود دارد. چاقو محكم در داخل سيب مي‌رود به طوري كه آن را مي‌شكافد و هسته در معرض نور قرار مي‌گيرد، آن نور موردنظر، نوري است مشابه با نوري كه به سطح سيب مي‌تابد. اكنون حيات يك سيب بريده و تكه تكه شده است.

 

(روي ادامه مطلب كليك كنيد)


ادامه مطلب

+ نگارش در سه شنبه 23 مرداد1386 21:6 توسط آخرین سامورائی |


با تمام خشم خویش
با تمام نفرت دیوانه وار خویش
می کشم فریاد
 ای جلاد
ننگت باد
آه هنگامی که یک انسان
می کشد انسان دیگر را
 می کشد در خویشتن
انسان بودن را
بشنو ای جلاد
 می رسد آخر
روز دیگرگون
 روز کیفر
 روز کین خواهی
 روز بار آوردن این شوره زار خون
زیر این باران خونین
 سبز خواهد گشت بذر کین
وین کویر خشک
بارور خواهد شد از گلهای نفرین
 آه هنگامی که خون از خشم سرکش
در تنور قلبها می گیرد آتش
برق سرنیزه چه ناچیزست
و خروش خلق
هنگامی که می پیچد 
          چون طنین رعد از آفاق تا آفاق
                  چه دلاویزست
                              بشنو ای جلاد .....
                               می خروشد حشم در شیپور
                                 می کوبد غضب بر طبل
                                هر طرف سر می کشد عصیان 
                                    و درون بستر خونین خشم خلق 
                                                   زاده میشود طوفان 
                                                       بشنو ای جلاد 
                       و مپوشان چهره با دستان خون آلود 
                       می شناسندت به صد نقش و نشان مردم 
                             می درخشد زیر برق چکمه های تو 
                                       لکه های خون دامنگیر

                              و به کوه و دشت پیچیده ست 
                     نام ننگین تو با هر مرده باد خلق کیفرخواه
                              و به جا مانده ست از خون شهیدان 
                                          برسواد سنگ فرش راه 
                                 نقش یک فریاد : ای جلاد ننگت باد...

 

                                                             هوشنگ ابتهاج

+ نگارش در دوشنبه 22 مرداد1386 20:19 توسط آخرین سامورائی |


بزرگ پروردگارا؛حرفهايم رادراين

 نامه برايت خواهم نوشت .

مدتهاست ازتودورم ؛دور دور.

حالت چطوراست خداي من ؟

در دربارسلطنت ابديت اين روزها

چه ميگذرد؟ فرشته هاي

 بلورينت چه ميكنند؟

همچنان تسبيح ؟

همچنان ذكر؟

خسته نميشوي معبود؟

ازاين همه يكنواختي ؟كسلت نميكندحكومت بي رقيب؟ ...............

شيطان هم اينجاست؛پهلوي من خوب است خوشحال وراضي .

مهربان دلم برايت تنگ شده است.به خوابم نمي آيي ؟

امشب بيا اگروقت داشتي .اگررسيدگي به امور عالم اجازه ات داد؛

امشب بيا.......

 

(روی ادامه مطلب کلیک نمائید)


ادامه مطلب

+ نگارش در یکشنبه 21 مرداد1386 23:19 توسط آخرین سامورائی |


يعقوب يادعليیعقوب یادعلی، داستان‌نویس، بیش از چهل روز است که به دلیل بخش‌هایی از رمانش «آداب بی‌قراری» و یکی دو دیالوگ از مجموعه‌داستان نخست‌اش «حالت‌ها در حیاط»، در یاسوج زندانی‌ست. اتهام او نشر اکاذیب، توهین و افتراست و دادگاه یاسوج، او را از ۲۴ اسفند ۸۵ (در تمام ایام نوروز تا اکنون) به شکل غیرقانونی بازداشت کرده است. این نخستین بار است که یک داستان‌نویس، به دلیل بخش‌هایی از «داستان‌های چاپ‌شده‌اش»، پیش از محاکمه، به «زندان» افتاده است. به دلیل شرایط خاصی که پرونده‌ی او دارد، امنیت «جانی» و روانی یعقوب یادعلی در زندان یاسوج به شدت در خطر است. دادگاه او تا کنون هیچ وثیقه و تضمینی را برای آزادی او را نپذیرفته، و با او به سان متهمی رفتار کرده که ممکن است تبانی کند یا آثار جرم را مخفی کند! خانواده‌ی او تا کنون توانسته‌اند با کمک دکتر صالح نیکبخت، وکیل، و با وساطت انجمن حمایت از حقوق زندانیان (عمادالدین باقی)، نامه‌ای را برای رئیس قوه‌ي قضاییه بفرستند و درخواست کنند که مطابق قانون، پرونده‌ی یعقوب یادعلی به تهران یا یکی از استان‌های هم‌جوار منتقل شود تا در فضایی امن و منطقی، به اتهامات او رسیدگی شود، ولی تا کنون نتیجه‌ای نگرفته‌اند.

خوابگرد

اعتمادملي

+ نگارش در شنبه 20 مرداد1386 23:45 توسط آخرین سامورائی |


كوله پشتي اش رابرداشت وراه افتاد

 

.كه دنبال خدابگردد؛وگفت تاكوله ام

 

 ازخداپرنشود برنخواهم گشت.

 

نهالي رنجوروكوچك كنارراه

 

 ايستاده بود.مسافرباخنده اي روبه

 

درخت گفت:چه تلخ است كنارجاده

 

بودن ونرفتن.ودرخت زيرلب گفت:ولي

 

 تلختر آن است كه بروي وبي رهاورد

 

 برگردي.

 

كاش ميدانستي ....

 

 

 

(روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 

 

 


ادامه مطلب

+ نگارش در شنبه 20 مرداد1386 19:39 توسط آخرین سامورائی |


 مقايسه را كنار بگذار ، آنگاه زندگي

 واقعاً زيباست . مقايسه را كنار

 بگذار آن وقت مي تواني بي كم

 و كاست از زندگي لذت ببري .

 كسي كه از زندگي اش لذت

 مي برد هيچ ميلي به تملك

ندارد زيرا مي داند چيزهاي

 واقعي زندگي كه ارزش لذت

 بردن دارند قابل خريداري نيستند .

 

+ نگارش در جمعه 19 مرداد1386 1:28 توسط آخرین سامورائی |


 

  تقصيرتو نيست كه حوض دل من بي ماهيست

 

روزگارش اينوخواسته به تو چه !

 

ماهي قشنگ وزيبا بروبرس به دريا

 

مابه اون عكس قشنگت توي قاب دلمون دلشاديم

 

بيشترازاين چي ميخوايم؟

 

ماكه توي درس ومشق

 

 عشق يه نمرهءبيست پيرمون كرد

 

ماكه حرف اين واون ازاين زمونه سيرمون كرد

 

مهرصدآفرين روزگار ....

 

غلط كرده كه پاي دفتر تقديرماهم بشينه

 

توهمون نمرهء بيستي به خدا

 

توخوبي .....

 

من نميتونم بگيرم.

 

 

(کورش قلج)

 

+ نگارش در چهارشنبه 17 مرداد1386 15:6 توسط آخرین سامورائی |


روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت .


فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان

 

 این گونه می گفت " . می اید ، من تنها گوشی هستم كه

 

 غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را

 

 در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از

 

 درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ،

 

 گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :


" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست  گنجشك گفت:

 

 " لانه كوچكی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه

 

 بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی این توفان

 

بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟

 

 و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد .

 

فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی .

 

 باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی .

 

 گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.


خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم

 

+ نگارش در سه شنبه 16 مرداد1386 11:51 توسط آخرین سامورائی |


 

 پيمان بستن با خود و سخت‌كوشي

 

 در راه هدف درس نخست در طريقت

 

سامورايي است ونشان از انديشه

 

 استوار دارد.زيبايي در رفتار بجا

 

و منشي درست است، نبايد كه در

 

 انجام كارهاي بايسته كوتاهي ورزيم.

 

نبايد كه در بند اميال و خودپرستي

 

 بمانيم و مايه آزار ديگران شويم.

 

........

 

يك سامورايي از شكستي كه با

 

 همه تلاش انجام شده فرا رويش 

 

قرار گيرد باكي ندارد. «اگر يك

 

 سامورائي در انجام كار و يافتن

 

 مقصودي،با همه سخت‌كوشي

 

ناكام بماند اين شكست ا و همانند

 

مرگي پرافتخار در جنگي نابرابر است».

+ نگارش در دوشنبه 15 مرداد1386 16:4 توسط آخرین سامورائی |


طبق آخرين تحقيقات،داريوش هخامنشي مسلمان بوده!!!.


ملك زاده،معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري

 در جمع "تيرلودرها"(منظور همان تورليدرها هستند كه جناب ملك زاده

آن‌ها را اينگونه خطاب كرد)گفت:"تخت جمشيد هويت ايراني و اسلامي دارد.

 آن را رو به سمت قبله ساخته‌اند.اصلا تخت جمشيد "ياعلي" است!!!!!."

ايشان همچنين فرمودند:" سه و نيم ميليون از جمعيت شش ونيم ميليوني

توريست‌هايي كه به تونس مي‌روند،توريست‌هاي فرهنگي هستند.اما اين تونس

هيچ چيز ندارد.فقط چند تا درخت نخل را در زمين فرو كرده‌اند."

 (نقل ازخبرگزاري ميراث فرهنگي)


(وصيت نامه داريوش)

اينك كه من از دنيا ميروم بيست وپنج كشور جزءامپراطوري ايران است

 ودرتمام اين كشورها پول ايران رواج دارد وايرانيان درآن كشــورهاداراي

 احترام هستندو مردم كشورهانيز درايران داراي احترام ميباشند.

جانشين من خشايارشا بايد مثل من درحفظ اين كشورها بكوشد

وراه نگهداري اين كشورها اين است كه درامورداخلي آنها

مداخله نكند ومذهب وشعائرآنهارا محترم بشمارد

(روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 


ادامه مطلب

+ نگارش در دوشنبه 15 مرداد1386 11:6 توسط آخرین سامورائی |


 

درقفل در كليدي چرخيد

 

لرزيدبر زبانش لبخندي

 

جون رقص آب برسقف

 

ازانعكاس تابش خورشيد

 

درقفل در كليدي چرخيد

 

بيرون...

 

رنگ خوش سپيده دمان

 

مانندهء يكي نت گمگشته

 

ميگشت پرسه زنان روي

 

سوراخهاي ني

 

دنبال خانه اش

 

درقفل در كليدي چرخيد...

 

لرزيدبر زبانش لبخندي

 

جون رقص آب برسقف

 

ازانعكاس تابش خورشيد

 

درقفل در كليدي چرخيد

 

......

 

+ نگارش در یکشنبه 14 مرداد1386 0:5 توسط آخرین سامورائی |


واگرخفه ام كنند

 

سازش نخواهم كرد

 

وحقيقت راقرباني مصلحت

 

 نميكنم

 

واماآن قوم

 

اگرموفق شوند

 

كه مرابرداركشند

 

وياهمچون عين القضاة

 

شمع آجين كنند

 

ويا مانند ژورنادو

 

درآتشم بسوزانند

<